دور از چشــم اغیار!

از بنجل بازی خسته شدم از این من بگم من بگم گفتای درجه سوم مهدکودکی اونم نه به لحاظ جالبیش به لحاظ عقده ای گریش.

اصلا حالت اشمئزاز برای حسم کمه هرچی کمتر بهتر حوصله ی هیچکیو ندارم حوصله تعریف کردنو به به چه چه های الکیو که اصلا ندارم دلم میخواد یکی این وسط پاشه یه جفت کشیده ی نرو ماده بزنه بهم بگه خفه شو بس کن این شو آف های سانتی مانتالتو مگه فقط تویی که یه چیزایی خوشت میاد خسته نشدی انقد با یه حالت خیلی شعف گونه و خنده از بناگوش در رفته گفتی ووااااای چقد خوبه وااای چقد نوستالژی واااییی چقد خاطره انگیز از همه ی کلمات بدم اومده از کلمه نوستالژی بدم اومده این صادقانه ترین و سفید ترین وضع منه خیلیییی صادق و رک و راست الان هیچ مخاطبی اینو نمیخونه اما من شاید پست خودم بیام هر روز ببینم و یادم بیاد چقد از چشم خودم افتادم. این بود واقعا اون حس ناب؟ اصن اگه یه چیز ناب و بکرو جار بزنی همین افتضاحی میشه که شده همه یهو خاطره باز شدن و رو دست خودم بلند شدن شاید د این کار خداس که یهو همه ی ادمایی که تا دیروز تو پیجای چند کاییشون یه عکس هم از مادربزرگشون نداشتن از حرفای من که وااای مادربزرگ ال و بل الان کل پیجشون شده مادر بزرگ تازه فیلمشم دارن میسازن همون ارزوی بچگی من که میخواستم فیلم عزیزمو بسازم اخه من ادم با تن چروک و لطیف و رنجور مادربزرگم باید شوآف کنه اگه همیشه همینقدر بهش توجه میکرده عیب نداره اما برای چارتا تعریف و تمجید و اینا به زور که ادم نباید زور چپون کنه مفاهیم عرفانی خودشو تو کالبد عشق به نخاطرات و چیزای قدیمی یعنی مادربزرگ با یه بشقاب ملامین برای بعضیا هیچ فرقی نداره هردوش چون لیبل قدیمی بهش خورده و من میتونم بیام وسط گود و باهاش عرض اندام کنم پس خوبه به درد بخوره همینقدر کثیف! اهههه چقد حالم بهم میخوره از شرایط موجود واقعا یه کلمه اههههه چقد میتونه ادمو راحت کنه چون جز اههه چی میشه گفت وقتی انقد ازین دست مالی کردن ارزش ها حالت بده و همشم تقصیر خودته سه سال تموم جار زدی امشبو هر شببببب بفرمایید و عاشق نوستالژی ها شوید حالا همه رو دستت بلند شدن بهت زور اومده حقتهههه خانوم حقته تا تو باشی داداریدودو راه نندازی تو کارت کثیفتر بود که چقد این چیز مقدسو کردی تو بوق حیف بود این پدیده ی (لاس زدن با گذشته) نباید انقدر اپیدمی میشد وقتی یه چیز زیاد بشه که دیگه جالب نیست . الان ولی میتونه نقطه عطف تو باشه باید دور شی گم شی بی قافیه جمله بسازی بی ملاحظه اصلا چه بهتر بهتر از بهتر تو باید تازه بشی تازه و بی ملاحظه و شسته باید کف پاتو سنگ پا بکشی باید صورتتو جای لیف و گربه شور کردن سفیداب بمالی باید این جرمای روحتو با پیچ گوشتی بتراشی و وسطش اوق نزنی ازین همه لایه های تزویر ازین شو آف های پوچ و توخالی و من بگم من بگمای لوس و چرک و دروووووغ واااای کاش میشد تا ته دنیا برای کلمه دروغ (واو) مشدد گذاشت و هزار تا مترادف پیدا کرد . غلط بود اون همه شیکی راستش خیلییی تو بوق کردنش غلط و منفور بود یا هیچوقت برنگرد یا اگه برگشتی عکساتو که گذاشتی هیچی ننویس زیرش هیچ شعرو غزلو دلنوشته ای مگه اینکه از ته جونت باشه اولویت صداقت و آرامشه که ما باید در حفظش بکوشیم باید صورتمونو از واژه ها و معانی دست مالی شده بشوریم باید دوباره روح طفلکیمونو از لای لجن های خودشیفتگی لای روبی کنیم دیگه از کلمه نوستالژی بدم اومده کاش میشد عوض کل فعل ها و نهادها و گزاره هاو مفعول های این چرندیات فقط همین یه جمله رو مینوشتم بابا کاش میشد یهو داد زد اخه اصن مسخره اس که تو بیای خون دل بخوری سر اینکه یه چیزیو جا بندازی و حالا انقدر ورژن فیک و تقلبیش به تولید انبوه رسیده باشه که حالت بهم بخوره ازون این چه مدلشه دیگه؟ من کیم چم شده من همون منی بودم که ساختم یا الان یه اپوزیسیون علیه تموم علایق شخصی خودم شدم کاش مثه احسان عبدی پور که به نظرم شباهت بی حدی با امیر نادری (هنوز جمله های بوی گند توضیحات و افاضات الکی میده که یعنی من فهمیدم این بشر چقد شبیه امیر نادریه هااا ) داره یه جمله خارجیو میتونستم فینگلیش بنویسمو دوزار قیمت متن مثلا جنجالیمو ببرم بالا ولی همین فکرم دم دستیو خزبازیه کاش اولین پولی که دستم میومد میتونستم برم مولوی یه ساندویچ کثیف بخورم بعد یه تفنگ و نه حتی اسلحه یه تفنگ بخرم و با یه گلوله بگم فینیش اینجا اخر خطه تو باختی و برم دیار باقی اونجام ادم حوصله اش سر میره یه مشت ادم مرده به چه درد من میخورن این رندگی و حرص ما برای بقا باعث جالبیت دنیا بود اونور که همه خرشون از پل گذشته بهتره پس به جای خریدن تفنگ یه ذره بزارم روش برم یه جای دور خیلی دور و مثه احترام بگه دوووور از چشّــم اَغیار.

/ 1 نظر / 23 بازدید
1young

حرفی که از دل برآید بر دل نشیند... فک نکنم حرف دل رو بشه کپی کرد...